خرید بک لینک
مانده تا برف زمین آب شود. مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر.ناتمام است درخت.زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در بادو فروغ تر چشم حشراتو طلوع سر غوک از افق درک حیات.مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سمبوسه و عید.در هوایی که نه صعود یک ساقه طنینی داردو نه آواز پری می‌رسد از روزن منظومه برفتشنه زمزمه‌ام.مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد.پس چه باید بکنممن که در لخت‌ترین موسم بی‌چهچه سالتشنه زمزمه‌ام؟بهتر آن است که برخیزیمرنگ را بردارمروی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.سهراب سپهری دانلودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 4:54

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودمدر نهانخانهجانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست بر آورده به مهتابشب و صحرا و گل و سنگهمه دل داده به آواز شباهنگیادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 4:54

GOLHA..............گلها گنجینه ای از شعر و ادب پارسی  آخرين مطالب  مریم حیدر زاده غزل ...................... حافظ مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید ........................فروغ فرخزاد گفتگو ..................كارو انتظار ......................... نادر نادرپور بيادم گريه كن................هما مير افشار عروسک کوکی  .................... فروغ فرخزاد گفتگو ..........................   كارو    شرح پريشاني ..................  وحشي بافقي نا بينا و ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 12:01

GOLHA..............گلها گنجینه ای از شعر و ادب پارسی  آخرين مطالب  مریم حیدر زاده غزل ...................... حافظ مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید ........................فروغ فرخزاد گفتگو ..................كارو انتظار ......................... نادر نادرپور بيادم گريه كن................هما مير افشار عروسک کوکی  .................... فروغ فرخزاد گفتگو ..........................   كارو    شرح پريشاني ..................  وحشي بافقي نا بينا و ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 12:01

GOLHA..............گلها گنجینه ای از شعر و ادب پارسی  آخرين مطالب  مریم حیدر زاده غزل ...................... حافظ مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید ........................فروغ فرخزاد گفتگو ..................كارو انتظار ......................... نادر نادرپور بيادم گريه كن................هما مير افشار عروسک کوکی  .................... فروغ فرخزاد گفتگو ..........................   كارو    شرح پريشاني ..................  وحشي بافقي نا بينا و ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 12:01

GOLHA..............گلها گنجینه ای از شعر و ادب پارسی  آخرين مطالب  مریم حیدر زاده غزل ...................... حافظ مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید ........................فروغ فرخزاد گفتگو ..................كارو انتظار ......................... نادر نادرپور بيادم گريه كن................هما مير افشار عروسک کوکی  .................... فروغ فرخزاد گفتگو ..........................   كارو    شرح پريشاني ..................  وحشي بافقي نا بينا و ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 12:01

GOLHA..............گلها گنجینه ای از شعر و ادب پارسی  آخرين مطالب  مریم حیدر زاده غزل ...................... حافظ مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید ........................فروغ فرخزاد گفتگو ..................كارو انتظار ......................... نادر نادرپور بيادم گريه كن................هما مير افشار عروسک کوکی  .................... فروغ فرخزاد گفتگو ..........................   كارو    شرح پريشاني ..................  وحشي بافقي نا بينا و ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 12:01

GOLHA..............گلها گنجینه ای از شعر و ادب پارسی  آخرين مطالب  مریم حیدر زاده غزل ...................... حافظ مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید ........................فروغ فرخزاد گفتگو ..................كارو انتظار ......................... نادر نادرپور بيادم گريه كن................هما مير افشار عروسک کوکی  .................... فروغ فرخزاد گفتگو ..........................   كارو    شرح پريشاني ..................  وحشي بافقي نا بينا و ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 12:01

GOLHA..............گلها گنجینه ای از شعر و ادب پارسی  آخرين مطالب  مریم حیدر زاده غزل ...................... حافظ مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید ........................فروغ فرخزاد گفتگو ..................كارو انتظار ......................... نادر نادرپور بيادم گريه كن................هما مير افشار عروسک کوکی  .................... فروغ فرخزاد گفتگو ..........................   كارو    شرح پريشاني ..................  وحشي بافقي نا بينا و ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 12:01

GOLHA..............گلها گنجینه ای از شعر و ادب پارسی  آخرين مطالب  مریم حیدر زاده غزل ...................... حافظ مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید ........................فروغ فرخزاد گفتگو ..................كارو انتظار ......................... نادر نادرپور بيادم گريه كن................هما مير افشار عروسک کوکی  .................... فروغ فرخزاد گفتگو ..........................   كارو    شرح پريشاني ..................  وحشي بافقي نا بينا و ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 12:01

GOLHA..............گلها گنجینه ای از شعر و ادب پارسی  آخرين مطالب  مریم حیدر زاده غزل ...................... حافظ مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید ........................فروغ فرخزاد گفتگو ..................كارو انتظار ......................... نادر نادرپور بيادم گريه كن................هما مير افشار عروسک کوکی  .................... فروغ فرخزاد گفتگو ..........................   كارو    شرح پريشاني ..................  وحشي بافقي نا بينا و ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 12:01

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادندبیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردندباده از جام تجلی صفاتم دادندچه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبیآن شب قدر که این تازه براتم دادندبعد از این روی من و آینه وصف جمالکه در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادندمن اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجبمستحق بودم و این ها به زکاتم دادندهاتف آن روز به من مژده این دولت دادکه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادنداین همه شهد و شکر کز سخنم می ریزداجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادندهمت حافظ و انفاس سحرخیزان بودکه ز بند غم ایام نجاتم دادند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1403 ساعت: 17:55

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر تواَم سنگین شدهای به روی چشم من گسترده خویششادیَم بخشیده از اندوه بیشهمچو بارانی که شوید جسم خاکهستیَم زآلودگی ها کرده پاکای تپش های تن سوزان منآتشی در سایهٔ مژگان منای ز گندمزارها سرشارترای ز زرین شاخه ها پر بارترای در ِ بگشوده بر خورشیدهادر هجوم ِ ظلمتِ تردید هابا تواَم دیگر ز دردی بیم نیستهست اگر ، جز درد خوشبختیم نیستاین دل تنگ من و این بار نور ؟هایهوی زندگی در قعر گور ؟ای دو چشمانت چمنزاران منداغ چشمت خورده بر چشمان منپیش از اینت گر که در خود داشتمهر کسی را تو نمی انگاشتمدرد تاریکیست درد خواستنرفتن و بیهوده خود را کاستنسرنهادن بر سیه دل سینه هاسینه آلودن به چرک کینه هادر نوازش ، نیش ماران یافتنزهر در لبخند یاران یافتنزر نهادن در کف طرّارهاگمشدن در پهنهٔ بازارهاآه ، ای با جان من آمیختهای مرا از گور من انگیختهچون ستاره ، با دو بال زرنشانآمده از دوردست آسماناز تو تنهاییم خاموشی گرفتپیکرم بوی همآغوشی گرفتجوی خشک سینه ام را آب ، توبستر رگهام را سیلاب ، تودر جهانی این چنین سرد و سیاهبا قدمهایت قدمهایم به راهای به زیر پوستم پنهان شدههمچو خون در پوستم جوشان شدهگیسویم را از نوازش سوختهگونه هام از هرم خواهش سوختهآه ، ای بیگانه با پیراهنمآشنای سبزه زاران تنمآه ، ای روشن طلوع بی غروبآفتاب سرزمین های جنوبآه ، آه ای از سحر شاداب تراز بهاران تازه تر سیراب ترعشق دیگر نیست این ، این خیرگیستچلچراغی در سکوت و تیرگیستعشق چون در سینه ام بیدار شداز طلب پا تا سرم ایثار شداین دگر من نیستم ، من نیستمحیف از آن عمری که با من زیستمای لبانم بوسه گاه بوسه اتخیره چشمانم به راه بوسه اتای تشنج های لذت در تنمای خطوط پیکرت پیراهنمآه ، می خواهم که بشکافم ز همشادیَم یکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: شنبه 13 مرداد 1403 ساعت: 2:52

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن آسمان صاف و روشنمن این کنج قفس ، مرغی اسیرمز پشت میله های سرد تیرهنگاه حسرتم حیران به رویتدر این فکرم که دستی پیش آیدو من ناگه گشایم پر به سویتدر این فکرم که در یک لحظه غفلتاز این زندان خامُش پر بگیرمبه چشم مرد زندانبان بخندمکنارت زندگی از سر بگیرمدر این فکرم من و دانم که هرگزمرا یارای رفتن زین قفس نیستاگر هم مرد زندانبان بخواهددگر از بهر پروازم نفس نیستز پشت میله ها هر صبح روشننگاه کودکی خندد به رویمچو من سر می کنم آواز شادیلبش با بوسه می آید به سویماگر ای آسمان ، خواهم که یک روزاز این زندان خامُش پر بگیرمبه چشم کودک گریان چه گویمز من بگذر ، که من مرغی اسیرممن آن شمعم که با سوز دل خویشفروزان می کنم ویرانه ای رااگر خواهم که خاموشی گزینمپریشان می کنم کاشانه ای رافروغ فرخزاد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: جمعه 22 تير 1403 ساعت: 0:38

سرخوش و خندان ز جا برخاستمخانه را همچون بهشت آراستمشمع های رنگ رنگ افروختمعود و اسپند اندر آتش سوختمجلوه دادم هر کجا را با گلینرگسی یا میخکی یا سنبلیکودکم آمد به برخواندم وراجامه های تازه پوشاندم وراشادمان رو جانب برزن نهادتا بداند عید، یاران را چه دادساعتی بگذشت و باز آمد ز درهمچو طوطی قصه ساز آمد ز درگفت: "مادر! جامه ام چرکین شدهقیرگون از لکه های کین شدهبس که بر او چشم حسرت خیره شدرونقش بشکست و رنگش تیره شدهر نگاه کینه کز چشمی گسستلکه یی شد روی دامانم نشستاز حسد هر کس شراری برفروختزان شرر یک گوشه از این جامه سوختمانده بر این جامه نقش چشمشانکینه و اندو ه و قهر و خشمشان"گفتمش: "این گفته جز پندار نیست"گفت : " مادر! دیده ات بیدار نیستجامه تنها نه که جان فرسوده شدبس که با چشمان حسرت سوده شداز چه رو خواهی که من با جامه ییافکنم در برزنی هنگامه ییجلوه در این جامه آخر چون کنمکز حسد در جام خلقی خون کنمشرمم اید من چنین مست غروردیگران چون شاخه ی پاییز، عورهمچو ماهی کش نباشد هاله یییا چو شمعی کو ندارد لاله ییبر تنم این پیرهن ناپک شدچون دل غمدیدگان صد چک شدیا مرا عریان چو عریانان بسازیا لباسی هم پی آنان بساز!"این سخن گفت و در آغوشم فتادککلش آشفت و بر دوشم فتاداشک من با اشک او آمیخت نرمبوسه هایم بر لبانش ریخت گرمگفتمش:" آنان که مال اندوختنداز تو کاش این نکته می آموختندکاخشان هر چند نغز و پربهاستنقش دیوارش ز خشم چشم هاستگر شرابی در گلوشان ریختهحسرت خلقی بدان آمیختهشاد زی، ای کودک شیرین مناز رخت باغ و گل و نسرین من!از خدا خواهم برومندت کندسربلند و آبرومندت کندلیک چون سر سبز، شمشادت شودخود مبادا نرمی از یادت شودگر ترا روزی فلک سرپنجه دادکس ز نیرویت مبادا رنجه باد!" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: جمعه 22 تير 1403 ساعت: 0:38

صفحه بندی