خرید بک لینک

عکس  شروین مهام

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت


پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد


خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد


آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد


که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد


چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند


آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش


عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

هوشنگ ابتهاج

برچسب: نویسنده: آرتمیس اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 11:16

صفحه بندی