من 1 1 که گر خوش بشنوی
شرح دردم با تو گوید مثنوی
یک نفس دردم ، هزار آواز بینروح را شیدایی پرواز بین
من همان جامم که گفت آن غمگسار
با دل خونین، لب خندان بیار
من خمش کردم خروش چنگ راگر چه صد زخم است این دلتنگ را
من همان عشقم که در فرهاد بود
او نمی دانست و خود را می ستود
من همی کندم نه تیشه، کوه را،عشق شیدا می کند اندوه را
در رخ لیلی نمودم خویش را
سوختم مجنون خود اندیش را
می گرستم در دلش با درد دوستاو گمان می کرد اشک چشم اوست
هوشنگ_ابتهاج
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور