گل پشت و رو ندارد................................... شهریار - تاریخ: 1402/8/4 ساعت: 15:34
با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو نداردبا لعلت آب حیوان آبی به جو ندارداز عشق من به هر سو در شهر گفتگویی استمن عاشق تو هستم این گفتگو ندارددارد متاع عفت از چار سو خریداربازار خودفروشی این چارسو نداردجز وصف پیش رویت در پشت سر نگویمرو کن به هر که خواهی گل پشت و رو نداردگر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیبعیب ...
حلقه زر ......................... فروغ فرخزاد - تاریخ: 1402/7/27 ساعت: 9:17
دخترک خنده کنان گفت که چیستراز این حلقه زرراز این حلقه که انگشت مرااین چنین تنگ گرفته است به برراز این حلقه که در چهره اواینهمه تابش و رخشندگی استمرد حیران شد و گفتحلقه خوشبختی است حلقه زندگی استهمه گفتند : مبارک باشددخترک گفت : دریغا که مراباز در معنی آن شک باشدسالها رفت و شبیزنی افسرده نظر کرد بر ...
غزل شمارهٔ ۱۹۲ ............................ فروغی بسطامی - تاریخ: 1402/7/27 ساعت: 9:17
تا مه روی تو از چاک گریبان سر زدگفتی از جیب افق نیر رخشان سر زدتا عیان شد رخ زیبای تو از چنبر زلفصبح امید من از شام غریبان سر زدصبح نورانی دیدار تو طالع نشدهای دریغا که شب تیرهٔ هجران سر زدهر کجا دم زدم از قد و رخ و زلف و خطتهمه جا سرو و گل و سنبل و ریحان سر زدخط به گرد لب جان بخش تو میدانی چیستظلما...
کوچه...................... از فریدون مشیری - تاریخ: 1402/7/2 ساعت: 20:14
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودمدر نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستی...
محمدرضا شفیعی کدکنی - تاریخ: 1402/6/25 ساعت: 8:37
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانموین درد نهان سوز نهفتن نتوانمتو گرم سخن گفتن و از جام نگاهتمن مست چنانم که شنفتن نتوانمشادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاهگر دامن وصل تو گرفتن نتوانمبا پرتو ماه آیم و، چون سایه دیوارگامی از سر کوی تو رفتن نتوانمدور از تو من سوخته در دامن شبهاچون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانمفر...
دردمندان را دوایی نیست در میخانه ها ........................ مهدی سهیلی - تاریخ: 1402/6/25 ساعت: 8:37
دردمندان را دوایی نیست در میخانه هاساده دل آنکس که پیمان بست با پیمانه هامست توحیدم نه مست باده اندیشه سوزسر خوشی ها را نجویم از در میخانه هاعکس روی باغبان پیداست در هر برگ گلسیر کن نقش خدا را در پروانه هاداستان اهل دنیا را به دنیا دار گویگوش من آزرده شد از جور این افسانه هاگر که جویی روشنی، در خاطر...
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو ....................xa0مولونا - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 0:10
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو,, ,, پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو,, ,, ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت,,,, آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم,, ,, گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخنهای نهان خواهم...
- تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 0:10
ماییم و شب تار و غم یار و دگر هیچصبر کم و بی تابی بسیار و دگر هیچماییم و لبا لب شدن از یار و دگر هیچمنصور و اناالحق زدن از دار و دگر هیچگر راه به مرهمکده عشق بیابیالماس بنه بر دل افکار و دگر هیچبر لوح مزارم بنویسید پس از مرگکای وای زمحرومی دیدار و دگر هیچدر حشر چو پرسند که سرمایه چه داریگویم که غم ی...
غزل ........................... حافظ - تاریخ: 1402/5/22 ساعت: 13:56
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مستپیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دستنرگسش عربده جوی و لبش افسوس کناننیم شب دوش به بالین من آمد بنشستسر فرا گوش من آورد به آواز حزینگفت ای عاشق دیرینه من خوابت هستعاشقی را که چنین باده شبگیر دهندکافر عشق بود گر نشود باده پرستبرو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیرکه ندا...
شب بيمار .............................نادر نادرپور - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 22:08
شب بيماري ام تا صبح پاييدسحرگاهم ربود از دست ،خوابيهمه شب سر به سر بيدار بودمبه اميدي که خيزد آفتابيچراغم خفت . شمع بسترم خفتنتابيدم به بالين پرتو ماهتو گويي ماه - مرغ آسمان - مردچو لب بستند مرغان شبانگاهشمردم نرم نرمکلحظه ها رانه آغازي در آن ديدم نه انجامفرورفتم سپس نوميد و خاموشدر آن تاريکي نيلوفر...
غزل .............................. سعدی - تاریخ: 1402/2/1 ساعت: 9:36
چون است حال بستان ای باد نوبهاریکز بلبلان برآمد فریاد بیقراریای گنج نوشدارو با خستگان نگه کنمرهم به دست و ما را مجروح میگذارییا خلوتی برآور یا برقعی فرو هلور نه به شکل شیرین شور از جهان برآریهر ساعت از لطیفی رویت عرق برآردچون بر شکوفه آید باران نوبهاریعود است زیر دامن یا گل در آستینتیا مشک در گریبان...
بهار ................................. مولانا - تاریخ: 1402/1/25 ساعت: 7:27
بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمدخوش و سرسبز شد عالم اوان لالهزار آمدز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان داردبه دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمدگل از نسرین همیپرسد که چون بودی در این غربتهمیگوید خوشم زیرا خوشیها زان دیار آمدسمن با سرو میگوید که مستانه همیرقصیبه گوشش سرو میگوید که یار بردبار آ...
من بهارم تو زمین ................. احمد شاملو - تاریخ: 1402/1/25 ساعت: 7:27
من بهارم تو زمینمن زمینم تو درختمن درخت ام تو بهارناز انگشت های بارون تو باغ ام میکنهمیون جنگل ها تاق ام میکنه.تو بزرگی مثل شب.اگه مهتاب باشه یا نهتو بزرگی مثل شب.خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو .تازه ، وقتی بره مهتاب و ،هنوزشب ِ تنهابایدراه دوری بره تا دم دروازه ی روزمث شب گود و بزرگیمث شب.تازه ، ...
بهار ..............................خواجوی کرمانی - تاریخ: 1402/1/25 ساعت: 7:27
این بوی بهار است که از صحن چمن خاستیا نکهت مشک است کز آهوی ختن خاستانفاس بهشت است که آید به مشاممیا بوی اویس است که از سوی قرن خاستاین سرو کدام است که در باغ روان شدوین مرغ چه نام است که از طرف چمن خاستبشنو سخنی راست که امروز در آفاقهر فتنه که هست از قد آن سیم بدن خاستسودای دل سوخته لاله سیرابدر فصل...
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک .............. فریدون مشیری - تاریخ: 1401/12/27 ساعت: 16:11
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاکشاخههای شسته، باران خورده، پاکآسمان آبی و ابر سپیدبرگهای سبز بیدعطر نرگس، رقص بادنغمه شوق پرستوهای شادخلوت گرم کبوترهای مستنرم نرمک میرسد اینک بهارخوش به حال روزگارخوش به حال چشمهها و دشتهاخوش به حال دانهها و سبزههاخوش به حال غنچه های نیمه بازخوش به حال دختر میخک که میخند...
افسانه تلخ .......................... فروغ فرخزاد - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 23:19
نه امیدی که بر آن خوش کنم دلنه پیغامی نه پیک آشنایینه در چشمی نگاه فتنه سازینه آهنگ پر از موج صداییز شهر نور و عشق و درد و ظلمتسحر گاهی زنی دامنکشان رفتپریشان مرغ ره گم کرده ای بودکه زار و خسته سوی آشیان رفتکجا کس در قفایش اشک غم ریختکجا کس با زبانش آشنا بودندانستند این بیگانه مردمکه بانگ او طنین نا...
مولانا - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 23:19
بشنو این نی چون شکایت میکنداز جداییها حکایت میکندکز نیستان تا مرا ببریدهانددر نفیرم مرد و زن نالیدهاندسینه خواهم شرحه شرحه از فراقتا بگویم شرح درد اشتیاقهر کسی کو دور ماند از اصل خویشباز جوید روزگار وصل خویشمن به هر جمعیتی نالان شدمجفت بدحالان و خوشحالان شدمهر کسی از ظن خود شد یار مناز درون مـن نجست...
چنان قحط سالی شد اندر دمشق........................سعدی - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 23:19
چنان قحط سالی شد اندر دمشقکه یاران فراموش کردند عشقچنان آسمان بر زمین شد بخیلکه لب تر نکردند زرع و نخیلبخوشید سرچشمههای قدیمنماند آب، جز آب چشم یتیمنبودی به جز آه بیوه زنیاگر برشدی دودی از روزنیچو درویش بی رنگ دیدم درختقوی بازوان سست و درمانده سختنه در کوه سبزی نه در باغ شخملخ بوستان خورده مردم ملخد...
گلدان .............................. سیاوش کسرایی - تاریخ: 1401/11/29 ساعت: 13:52
دلم گلدان گلهای سیاهی استنشانده ریشه ها درپیکر منز خون سرخ من سیراب گشتهشکفته در بهار بی برمندرنگی رهگذاران بنگریدشگل شبرنگ هم بوییدنی هستعروسان را نمی زیبد به پیکرولی گل هر چه باشد چیدنی هستنهالش کنده ام از سرزمینیکه در آن آرزوهای من افسردتوانم رفت و گل آمد در این شهرچراغ چشم من در راه پژمردببوییدش...
آی آدم ها .................................نیما یوشیج - تاریخ: 1401/11/29 ساعت: 13:52
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانیدیک نفر در آب دارد می سپارد جانیک نفر دارد که دست و پای دائم می زندروی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانیدآن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمنآن زمان که پیش خود بیهوده پنداریدکه گرفتستید دست ناتوانی راتا توانایی بهتر را پدید آریدآن زمان که تنگ می...

برچسب‌های مرتبط

فردوسی پور | فردوسی مشهد | فردوسی شاهنامه | فردوسی شعر | فردوسی پور ایتالیا | فردوسی دانشگاه | فردوسی پور مشهد | فردوسی شاعر | فروغ فرخزاد | فروغ فرخزاد ویکی پدیا