یک شمع تو روشن کن، پروانه شدن با من ..........شهریار - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 11:16
یک شمع تو روشن کن، پروانه شدن با من مِی از من و ساقی تو، پیمانه شدن با من یک بوسه ز تو کافیست، آغوش نمیخواهم یک جرعه فقط ساقی، میخانه شدن با من تو تلخی این مِی را یک کاسه تحمل کن شیرین چو لبهایت، درد
سعدی - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 11:16
سرآن ندارد امشب كه برآيد آفتابي چه خيالها گذر كرد و گذر نكرد خوابي به چه دير ماندي اي صبح كه جان من بر آمد بزه كردي و نكردند موذنان صوابي نفس خروس بگرفت كه نوبتي بخواند همه بلبلان بمردند و نماند جز
وداع .............................فروغ فرخزاد - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 11:16
می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویشبه خدا می برم از شهر شمادل شوریده و دیوانه خویشمی برم تا که در آن نقطه دورشستشویش دهم از رنگ نگاهشستشویش دهم از لکه عشقزین همه خواهش بیجا و تباه می برم
معینی کرمانشاهی - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 11:16
من كه مشغولم بكاردل ، چه تدبيري مرامنكه بيزارم ز كارگل ، چه تزويري مرامنكه سيرابم چنين از چشمه ي جوشان عشقخلق اگر با من نمي جوشد ، چه تاثيري مرامنكه با چشم حقارت عالمي را بنگرمسنگ اگر بر سر بكوبندم ،
مادر ...................... ایرج میرزا - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 11:16
پسر رو قدر مادر دان که دایمکشد رنج پسر بیچاره مادر برو بیش از پدر خواهش که خواهدتو را بیش از پدر بیچاره مادر زجان محبوب تر دارش که داردزجان محبوب تر بیچاره مادر از این پهلو به آن پهلو نغلتدشب از بیم خ
داغ عشق............فريدون صلاحي - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 11:16
با غمت اي آشنا هر شب همآغوشم مكن همچو موج اشك از درياي چشمم پا مكش در پي خود چون حبابي خانه بر دوشم مكن در دلم نقش هزاران داغ عشق مرده است بيش از اين در سوك عشق خود سيه پوشم مكن ساغر چشم تو سرشار است
بهار را باور کن ............................ فریدون مشیری - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 11:16
پیشاپیش سال نو بدون کرونا مبارک باز کن پنجرهها را که نسیمروز میلاد اقاقی ها راجشن میگیردو بهارروی هر شاخه کنار هر برگشمع روشن کرده استهمه چلچله هابرگشتندو طراوت را فریاد زدندکوچه یکپارچه آواز شده استو
غزل .......................... مولانا - تاریخ: 1398/10/4 ساعت: 1:06
امروز کسی محرم اسرار کسی نیستما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیستهر مرد شتر دار اويس قرني نيستهر شيشه ي گلرنگ عقيق يمني نيستهر سنگ و گلي گوهر ناياب نگرددهر احمد و محمود رسول مدني نيستبر مرده دلان پند مده
فریدون مشیری - تاریخ: 1398/10/4 ساعت: 1:06
من دلم میخواهد خانهای داشته باشم پر دوست، کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو…؛ هر کسی میخواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند. شرط وارد گشتن شست و شو
غزل ................... حافظ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:49
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای م
هوای گریه با من ................ سیمین بهبهانی - تاریخ: 1398/8/29 ساعت: 13:06
نبسته ام به کس دلنبسته کس به من دلچو تخته پاره بر موجرها رها، رها من ز من هر آنکه او دورچـو دل به سینه نزدیکبه من هر آنکه نزدیکاز او جدا ، جدا من نه چشم دل به سویینه باده در سبوییکه تر کنم گـلوییبه یا
هوشنگ ابتهاجxa0( سایه ) - تاریخ: 1398/8/29 ساعت: 13:06
چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی چراغ خلوت این عاشق کهن باشی به سان سبزه پریشان سرگذشت شبم نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی تو یار خواجه نگشتی به صد هنر، هیهات که بر مراد دل بی قرار من باشی تو را
بابا لالا نكن ....................... فريدون مشيري - تاریخ: 1398/8/29 ساعت: 13:06
سرا پا درد افتادم به بستر تب تلخي به جانم آتش افروخت دلم در سينه طبل مرگ كوفت تنم از سوز تب چون كوره ميسوخت ملال از چهره ي مهتاب مي ريخت شرنگ از جا م جان لبريز مي شد بزيز بال شبكوران
غزل ............................... xa0 وحشي بافقي - تاریخ: 1398/8/29 ساعت: 13:06
ز شبها ي دگر دارم تب غم بيشتر امشب وصيت ميكنم باشيد از من با خبر امشب مباشيد اي رفيقان امشب ديگر زمن غافل كه از بزم شما خواهيم بردن درد سر امشب مگر در من نشان مرگ ظاهر شد؟ كه مي بينم رفيقان را نهاني
غزل ...................... دهقان سامانی - تاریخ: 1398/8/29 ساعت: 13:06
با محمل دلدار سفر كردم ورفتم چون گرد زپي خاك بسر كردم و رفتم گريان ز دو صد باديه چون ابر گذشتم از گريه جهان را همه تر كردم و رفتم دنبال جگر گوشه ي مردم بدويدم از ديده روان خون جگر كردم و رفتم گيرم سر
آب را گل نکنیم ......................... سهراب سپهری - تاریخ: 1398/8/29 ساعت: 13:06
در فرودست انگار، کفتری میخورد آبیا که در بیشه دور، سیرهیی پر میشوید.یا در آبادی، کوزهیی پر میگردد.آب را گل نکنیم:شاید این آب روان، میرود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.دست درویشی شاید، نان
قایق ............................. نیما یوشیج - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:27
من چهره ام گرفتهمن قایقم نشسته به خشکیباقایقم نشسته به خشکیفریاد می زنم:�وا مانده در عذابم انداخته استدر راه پر مخافت این ساحل خرابو فاصله است آبامدادی ای رفیقان با من.�گل کرده است پوز خندشان امابر م
جوانیxa0 .................. سیمین بهبهانی - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:27
خداحافظ ای جوانی من، شادمانی من، یار نیمهراهمخداحافظ ای که سایه صفت، همچنان ز پیات میدود نگاهمز دل دیگر سرخوشی مجو، زان که هستیام با تو میرودتهی از می مانده این سبو، شور و مستیام با تو می
روشنی من گل آب ...................... سهراب سپهری - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:27
ابری نیستبادی نیستمی نشینم لب حوضگردش ماهی ها روشنی من گل آبپاکی خوشه زیستمادرمریحان می چیندنان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تررستگاری نزدیک لای گلهای حیاطنور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد
وای به حال دگران .....................شهریار - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:27
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان با دگران وای به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجویند کران تا ب

برچسب‌های مرتبط

فردوسی پور | فردوسی مشهد | فردوسی شاهنامه | فردوسی شعر | فردوسی پور ایتالیا | فردوسی دانشگاه | فردوسی پور مشهد | فردوسی شاعر | فروغ فرخزاد | فروغ فرخزاد ویکی پدیا