وحشی بافقی
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:27
روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنیدهمه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــدمزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهیدمست مست از همه جا حـــال خرابش بدهیدبر مزارم مــگــذاریــد
اسیر .......................فروغ فرخزاد
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:27
تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن آسمان صاف و روشنمن این کنج قفس مرغی اسیرمز پشت میله های سرد تیرهنگاه حسرتم حیران به رویتدر این فکرم که دستی پیش آیدو من ناگه گشایم پر به
ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی ....... شهریار
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:27
ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدیچه شرابی به تو دادند که مدهوش شدیتو که آتشکدهی عشق و محبت بودیچه بلا رفت که خاکستر خاموش شدیبه چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی راکه خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدیتو ب
گرگ درون ...................فریدون مشیری
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:27
گفت دانایی که: گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر!لاجرم جاری ست پیکاری سترگروز و شب، ما بین این انسان و گرگزور بازو چاره این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی
نیلوقر ......................... آرش
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 19:27
نه تنها در دل من جای داری که در عمق وجودم ریشه داری یکی عشقی که ناب بی ریایی که در مهرو وفا افسانه داری لب نوشت بسان خنده گل که در هر خنده ات صد غمزه داری ولی در برق ان چشم سیاهت خدا دان
غزل .................... دهقان سامانی
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 8:40
با محمل دلدار سفر كردم ورفتم چون گرد زپي خاك بسر كردم و رفتم گريان ز دو صد باديه چون ابر گذشتم از گريه جهان را همه تر كردم و رفتم دنبال جگر گوشه ي مردم بدويدم از ديده روان خون جگر كردم و رفتم گيرم سر
گرگ ......................فریدون مشیری
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 8:40
گفت دانایی که: گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب، مابین این انسان و گرگزور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گل
هوا هوای بهار است .........................فریدون مشیری
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 8:40
هوا هواي بهار است و باده باده ی ناببه خنده خنده بنوشيم ، جرعه جرعه شراب در اين پياله ندانم چه ريخته اي ، پيداستكه خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب فرشته رويِ من ، اي آفتاب صبح بهارمرا به جامي از اي
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو را .............فروغی بسطامی
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 8:40
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو راکی بودهای نهفته که پیدا کنم تو راغیبت نکردهای که شوم طالب حضورپنهان نگشتهای که هویدا کنم تو رابا صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو راچشمم
غزل .......................حافظ
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 8:40
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردندباده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبیآن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این ر
باران
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 8:40
باران که شدی مپرس این خانه ی کیستسقف حرم و مسجد و میخانه یکی ستباران که شدی پیاله ها را نشمارجام و قدح و کاسه و پیمانه یکی ستباران! تو که از پیش خدا می آییتوضیح بده عاقل و فرزانه یکی ستبر درگه او چون
بيادم گريه كن مادر ................. شهین حنانه
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 8:40
بيادم گريه كن مادر كه امشب زاشك آيينه چشمم پر آب است به من گفتي صبوري كن در اين درد كه پشت ابر گريان آفتاب است بيادم گريه كن امشب كه امشب بجاي او كنارم غم نشته بگو با من حديث شيشه و سنگ كه جام نازك ق
بوی بهار .....................xa0فريدون مشيري
-
تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 8:56
با شعری از فریدون مشیری شاعر نامی و پر آوازه ایرا ن زمین به استقبال نوروز و سال نو میرویم سالی پر بار و پربرکت و سر شار از موفقیت و شادکامی برایتان آرزو مندم. بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه
نوروزxa0...................... احمد شاملو
-
تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 8:56
سالی نوروز #بی چلچله بی بنفشه می آید، جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب بی گردش ِ مُرغانه ی رنگین بر آینه سالی نوروز #بی گندم ِ سبز و سفره می آید، بی پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور بی رقص ِ عفیف ِ
فریدون مشیری ................ ای بهارxa0
-
تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 8:56
ای بهار #ای بهار #ای بهار تو پرندهات رها بنفشهات به بار میوزی پر از ترانه میرسی پر از نگار هرکجا رهگذار تست شاخههای ارغوان شکوفه ریز خوشه اقاقیا ستاره باربیدمشک زرفشان لشکر ترا طلایه دار ب
اشکی در گذرگاه تاریخ ..................فریدون مشیری
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 18:50
از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز همان روزی که فرزندان آدمزهر تلخ دشمنی در خون شان جوشیدآدمیت مُرد !گرچه آدم زنده بوداز همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختنداز همان رو
سيمين بهبهانیxa0
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 18:50
بچه ها صحبتان بخير.........سلامدرس امروز فعل مجهول است فعل مجهول چيست ..........ميدانيدنسبت فعل ما به مفعول استدر دهانم زبان چو آويزيدر تهيگاه زنگ مي لغزيدصورت ناسازآنچنان كه مگرشيشه بروي سنگ مي لغ
غزل ..................... فروغی بسطامی
-
تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 11:48
كي رفته اي ز دل كه تمنا كنم تو راكي بوده اي نهفته كه پيدا كنم توراغيبت نكرده اي كه شوم طالب حضورپنهان نگشته اي كه هويدا كنم تو رابا صد هزار جلوه برون آمدي كه منبا صد هزار ديده تماشا كنم توراچشم
کوچه ..................... هما مير افشار
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:42
بی تو طوفانزده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم بي من از گوچه گذر كردي و رفتي بي من از شهر سفر كردي و رفتي قطره اي اشك درخشيد به چشمانم سياهم تا خم كوچ
مادر ................. ایرج میرزا
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 19:42
داد معشوقه به عاشق پيغام كه كند مادر تو با من جنگ هر كجا بيندم و از دور كند چهر پر چين و جبين پر اژنگ با نگاه غضب آ لودزند بردل نازك من تير خدنگ از در خ