ای عاشقان ...................هوشنگ ابتهاج - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 7:05
ای عاشقان ، ای عاشقان ، پیمانهها پرخون کنید وز خون دل چون لالهها، رخسارهها گلگون کنیدآمد یکی آتش سوار، بیرون جهید از این حصار تا بردمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنیدآن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید در کلبه احزان چرا این ناله محزون کنیداز چشم ما آیینهای در پیش آن مهرو نهید آن فتنه فتانه را ...
هلالی جغتایی - تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 9:43
من گرفتار و تو در بند رضای دگران من ز درد تو هلاک و تو دوای دگرانگنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو؟ من برای تو خرابم، تو برای دگرانخلوت وصل تو جای دگرانست، دریغ! کاش بودم من دل خسته به جای دگرانپیش ازین بود هوای دگران در سر من خاک کویت ز سرم برد هوای دگرانپا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نیست وه! که آر...
سیمین بهبهانی - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 21:44
خداحافظ ای جوانی من شادمانی من یار نیمه راهم خداحافظ ای که سایه صفت همچنان ز پی ات میدود نگاهم ز دل دیگر سرخوشی مجوی زان که هستی ام با تو میرود تهی از .. این سبو شور و مستی ام با تو میرود ببین چه کردی ز دوره گردی به تار گیسوی من زدی فغان ز دردم بگو چه کردم چه پنجه بر روی من زدی ز دیده من گرچه میگذری...
به چه مانند کنم..............مهدی سهیلی - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 21:44
به چه مانند کنم موی پریشان تو را؟ به دل تیره شب؟ به یکی هاله دود؟ یا به یک ابر سیاه که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه؟ به نوازشگر جان؟ یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم؟ یا بدان شعله شمعی که بلرزد ز نسیم؟به چه مانند کنم حالت چشمان ترا؟ به یکی نغمه جادویی از پنجه گرم؟ به یکی اختر رخشنده بدامان سپهر؟...
پسر رو قدر مادر دان که دایم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:02
پسر رو قدر مادر دان که دایم کشد رنج پسر بیچاره مادر برو بیش از پدر خواهش که خواهد تو را بیش از پدر بیچاره مادر زجان محبوب تر دارش که دارد زجان محبوب تر بیچاره مادر از این پهلو به آن پهلو نغلتد شب از بیم خطر بیچاره مادر نگهداری کند نه ماه و نه روز تو را چون جان به بر بیچاره مادر به وقت زادن تو مرگ خو...
سیمین بهبهانی - تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 5:15
گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام گفتم که من خود
گرگ درون ..................... فریدون مشیری - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 7:44
گفت دانایى که گرگى خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جارى است پیکارى بزرگ روز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست اى بسا انسان رنجور و پریش سخت پیچیده گلوى گرگ خویش اى بسا زورآفرین مردِ دلیر مانده در چنگال گرگ خود اسیر هرکه گرگش را دراندازد به
ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ......................... ﮔﻠﭽﯿﻦ ﮔﯿﻼﻧﯽ - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 18:33
ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﺎ ﺗﺮﺍﻧﻪ، ﺑﺎ ﮔﻬﺮ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﺑﺎﻡ ﺧﺎﻧﻪ . ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﮔﺬﺭﻫﺎ، ﺭﻭﺩﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﺍﻭﻓﺘﺎﺩﻩ . ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﺮﻡ ﯾﮏ ﺩﻭ ﺳﻪ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﭘﺮ ﮔﻮ، ﺑﺎﺯ ﻫﺮ ﺩﻡ ﻣﯽ ﭘﺮﻧﺪ، ﺍﯾﻦ ﺳﻮ ﻭ ﺁﻥ ﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﻭ ﺳﯿﻠﯽ، ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﯿﻠﯽ . ﯾﺎﺩﻡ ﺁﺭﺩ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ : ﮔﺮﺩﺵ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺮﯾﻦ؛ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺷﯿﺮﯾﻦ
حافظ - تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 13:31
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد بنده طلعت آن باش که آنی دارد شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب که به امید تو خوش آب روانی دارد گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا نه سواریست که در دست عنانی دارد دل نشان شد س
فردوسی - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 19:03
در این خاک زرخیز ایران زمیننبودند جز مردمی پاک دینھمه دینشان مردی و داد بودوز آن کشور آزاد و آباد بودچو مھر و وفا بود خود کیششانگنه بود آزار کس پیششانھمه بنده ناب یزدان پاکھمه دل پر از مھر این آب و خاکپدر در پدر آریایی نژادز پشت فریدون نیکو نھادبزرگی به مردی و فرھنگ بودگدایی در این بوم و بر ننگ بودک
درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا ............خاقانی - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 19:03
درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا درد مرا نشانه کرد درد نشان من کجا دوش ز چشم مردمان اشک به وام خواستم این همه اشک عاریه است اشک روان من کجا او ز من خراب دل کرد چو گنج پی نهان من که خرابه اندرم گنج نهان من کجا یار ز من گسست و م
عاشقانه ........................ فروغ فرخزاد - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 19:03
ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایهء مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرین شاخه ها پر بارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت ترد
کاروان........................ رهی مغیری - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 19:03
چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود دور از يارم خون می بارم فتادم از پا به ناتوانی اسير عشقم چنان كه دانی رهائی از غم نمی توانم تو چاره ای كن كه ميتوانی گر ز دل برآرم آهی آتش از دلم خيزد چون ستاره از مژگانم اشك آتشين ريزد چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود دور از يارم خون می بارم نه
از طرف خدا،، - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 19:03
عالم ز برایت آفریدم، گله کردی از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم بر بخشش بی منت من هم گله کردی با این که گنه کاری و فسق تو عیان است
کلبه غم .....................علی اصغر پدرام - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 19:03
بـر کلبـــه عشقی گذری کن تـو صبــاحی بــر داخــل آن کلبــه بیفکن تــو نـگـــاهی از جـور زمـــــان بـــوده در آن شـــعله آهی در یـاب کسانی کــه در آن کلبـــه خمـوشـند از هر جهت آن کلبــه ویـرانـــه هویـــداست در داخـل آن کلبـــــه هزاران گل زیبـــاست پژمرده دل و دل شده خون از غم فرداست از دغــدغــه
از خون جوانان وطن لاله دمیده ...........عارف قزويني - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 19:03
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد از ابر کرم، خطه ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد چه کجرفتاری ای چرخ چه بد کرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ بند دو از خون جوانان وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده در سایه گل بلبل ا
مولوی - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 19:03
آخرين مطالب لینک دوستان پيوندهای روزانه لینک های مفید من طربم طرب منم زهره زند نوای من عشق میان عاشقان شیوه کند برای من عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود فاش کند چو بیدلان بر همگان هوای من ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد چرخ فلک حسد برد
فریدون مشیری - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 19:03
آخرين مطالب لینک دوستان پيوندهای روزانه لینک های مفید مهربان باشم، با مردم شهر سلامی بدهم [ پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ ] [ 19:19 ] [ ارش533 ] .: Weblog Themes By WeblogSkin :. درباره وبلاگ - Flash Cl
زاهد و آسیابان ..................... مولانا - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 14:31
رفت روزی زاهدی در آسیاب آسیابان را صدا زد با عتاب گفت دانی کیستم من گفت :نه گفت نشناسی مرا ای رو سیه این منم من زاهدی عالیمقام در رکوع و درسجودم صبح وشام ذکر یا قدوس ویا سبوح من برده تا پیش ملایک روح من مستجاب الدعوه ام تنها وبس عزت مارا نداند هیچ کس هرچه خواهم از خدا آن میشود بانفیرم زنده بی جان می...
فردوسی - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 16:06
در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین همه دینشان مردی و داد بود وز آن کشور آزاد و آباد بود چو مهر و وفا بود خود کیششان گنه بود آزار کس پیششان همه بنده ناب یزدان پاک همه دل پر از مهر این آب و خاک پدر در پدر آریایی نژاد ز پشت فریدون نیکو نهاد بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدایی در این بوم و ...

برچسب‌های مرتبط

فردوسی پور | فردوسی مشهد | فردوسی شاهنامه | فردوسی شعر | فردوسی پور ایتالیا | فردوسی دانشگاه | فردوسی پور مشهد | فردوسی شاعر | فروغ فرخزاد | فروغ فرخزاد ویکی پدیا